تبلیغات
ایلام شهری گمشده در جنگ - مطالب طنز,خنده ,شعرجبهه وحال حاضر

ایلام شهری گمشده در جنگ

بزرگ مردتاریخ

جستجو
لوگو دوستان

پایگاه اینترنتی نصر19 ایلام شهری گمشده درجنگ
جعبه حدیث

وصیت شهدا مهران دروازه ای به بهشت

موضوع: طنز,خنده ,شعرجبهه وحال حاضر -
قلب من خانه ی خداست

خداجونم دوست دارم

 

 

شاید اولش یِكم سخت باشه

امّا

با هر زَحمتی شده

با هر ریاضتی كه شده

با قَلم عَقل روی قلبِت بِنویس

لآ مُؤَثِرْ فِی الوُجُودْ اِلا الله

تنها كاركن دار تحقق خداست

هیچ چیزی تَحقق پیدا نِمی كُنه تا خُدا نَخواد

 

 ***

 

 

 هستی انسان، وجودش، قلبش فقط مال خداست

 

شوخی شوخی از كنار این حرف رد نشو

 

خُدا " مُقَلِبَ اَلْقُلُوبه "

 

و همه چیز رو به عهده‌ی خدا بگذاریم 




نوشته شده در 1394/10/5 توسط خادم شهدا
موضوع: طنز,خنده ,شعرجبهه وحال حاضر -

مسؤول ثبت نام به قد و بالاش نگاه كرد و گفت:
دانش آموزی؟ جواب داد: بله. گفت: می خوای از درس
خوندن فرار كنی؟ ناراحت شد، ساكش را گذاشت
روی میز و باز كرد، كتابهاش رو ر یخت روی میز و
گفت:"نه خیر اونجا درسم رو میخونم". بعد كارنامش را
نشون داد، همه نمره هاش بیست بود.



نوشته شده در 1392/10/11 توسط خادم شهدا
موضوع: طنز,خنده ,شعرجبهه وحال حاضر -متفرقه (شهدا،مذهبی،,وصیت نامه شهدا،اخبارو.....) -
شیعیان غیرعرب زبان، شب اول محرم را به نام «مسلم بن عقیل» نامگذاری می کنند بدین مناسبت که اولین شهید راه امام حسین علیه السلام بوده است و شب تاسوعا به نام حضرت ابوالفضل علیه السلام شناخته می شود چرا که آخرین شهید بنی هاشم پیش از امام حسین علیه السلام بوده است.

فردا نیوز: این نامگذاری در میان شیعیان عرب و غیر عرب تفاوتهایی دارد. شیعیان غیرعرب زبان، شب اول محرم را به نام «مسلم بن عقیل» نامگذاری می کنند بدین مناسبت که اولین شهید راه امام حسین علیه السلام بوده است.
 
حجت الاسلام محمد هادی یوسفی غروی، عضو کمیته علمی مدارج حوزوی در پاسخ به این سوال که چرا هر شب از دهه اول محرم بنام یکی از شهدای کربلا نامگذاری شده است و این که آیا دلیل و فلسفه خاصی برای موضوع وجود دارد یا نه؟ گفت: پس از این که دولت صفوی بعنوان اولین دولت با مذهب رسمی شیعی در ایران برپا شد، شعیان عرب و عجم (غیر عرب) با تفاوتهایی این مراسم را برپا کردند. به این معنا که شیعیان غیرعرب زبان، شب اول محرم را به نام «مسلم بن عقیل» نامگذاری می کنند بدین مناسبت که اولین شهید راه امام حسین علیه السلام بوده است و شب تاسوعا به نام حضرت ابوالفضل علیه السلام شناخته می شود چرا که آخرین شهید بنی هاشم پیش از امام حسین علیه السلام بوده است.  
 
 
وی افزود: شبهای دیگر از دهه اول محرم نیز بنا بر ذوق و سلیقه افراد و بخصوص مداحان و روضه خوانها نامگذاری شده است. بعنوان مثال شب دوم بنام رقیه دختر امام حسین علیه السلام است که در این میان برخی شبها و برخی نامگذاری ها، مانند شب اول که بنام مسلم بن عقیل است و شب نهم که بنام حضرت عباس علیه السلام است، از ثبات بیشتری برخوردار است و از زمان دولت صفوی چنین مقرر بوده است که در واقع یک تناسب عرفی است.
 
 
حجت الاسلام یوسفی غروی تصریح کرد: در میان شیعیان عرب، شبانه روز اول محرم با توجه به اخبار ائمه علیهم السلام مبنی بر توصیه به برگزاری چنین محافل و مجالسی، به بیان ضرورت برپایی این مجالس و فضیلت گریه کردن بر امام حسین علیه السلام اختصاص دارد و مراسم حول محور این موضوع برپا می شود. روز و شب دوم محرم نیز مسئله خروج امام از مدینه و مکه و روز سوم موضوع فرود آمدن حضرت در کربلا مطرح می شود.
 
 
این کارشناس تاریخ اسلام افزود: می توان گفت مجالس شیعیان عرب از نظر مناسبت ذکر، اندکی مرتب تر و منظم تر از مجالس شیعیان فارسی زبان است. آنها روز چهارم را به نام اصحاب امام حسین علیه السلام و روز پنجم را به نام شهدای بنی هاشم و روز ششم را به نام حضرت مسلم علیه السلام سوگواری می کنند.
 
 
وی خاطرنشان کرد: شبانه روز هفتم محرم در میان شیعیان عرب به نام حضرت اباالفضل علیه السلام نامگذاری شده و در سوگ این بزرگوار مرثیه سرایی می شود. چرا که در شب هفتم حضرت اباالفضل علیه السلام همراه با 30 نفر از اصحاب امام در دل شب به سمت نهر فرات رفته و با 30 مشک آب به خیمه ها بازگشتند و چون شب هفتم مظهری از سقایی حضرت عباس علیه السلام بوده، لذا این شب را بنام ایشان می خوانند.
 
 
حجت الاسلام یوسفی غروی گفت: شبانه روز هشتم محرم نیز در میان اعراب بنام حضرت علی اکبر علیه السلام به عنوان اولین شهید کربلا نامگذاری شده و شبانه روز نهم به نام حضرت قاسم علیه السلام و در برخی مجالس نیز به نام حضرت علی اصغر علیه السلام است. شب دهم محرم نیز به شکل متعین و مشخص د رهمه جا و میان همه شیعیان به حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام اختصاص دارد.


نوشته شده در 1392/08/20 توسط خادم شهدا
موضوع: طنز,خنده ,شعرجبهه وحال حاضر -

 

پسرك صدای بز را از خود بز هم بهتر درمی‌آورد.

هر وقت دلتنگ بزهایش میشد، می‌رفت توی یك سنگر و مع‌مع می‌كرد.


... یك شب ، هفت نفر عراقی كه آمده بودند شناسایی،

با شنیدن صدای بز ، طمع كرده بودند كباب بخورند.

هر هفت نفر را اسیر کرده بود و آورده بود عقب.

توی راه هم كلی برایشان صدای بز درآورده بود.

می‌گفت چوپانی همین چیزهایش خوب است.




نوشته شده در 1392/05/9 توسط خادم شهدا
موضوع: طنز,خنده ,شعرجبهه وحال حاضر -

 

رفتم اسم بنویسم برای اعزام به جبهه

گفتند سنّت کمه

یه کم فکر کردم

یه راهی به ذهنم رسید...

 

... رفتم خونه و شناسنامه خواهرم رو برداشتم

« ه » سعیده رو با دقت پاک کردم شد سعید

این بار ایراد نگرفتند و اعزامم کردند

هیچ کس هم نفهمید

از آن روز به بعد دو تا سعید توی خونه داشتیم...

 

                                      منبع: سالنامه فانوس ۱۳۹۰



نوشته شده در 1392/05/9 توسط خادم شهدا
موضوع: طنز,خنده ,شعرجبهه وحال حاضر -

 

موقع خواب بهمون خبر دادن که امشب رزم شب دارین ، آماده بخوابین

همه به هول و ولا افتادیم و پوتین به پا و با لباس کامل و تجهیزات نظامی خوابیدیم

تنها کسی که از رزم شب خبر نداشت حسین بود

آخه حسین خیلی زودتر از بچه ها خوابیده بود...

 

... نصفه های شب بود که رزم شب شروع شد

با صدای گلوله و انفجار از جا پریدیم

بچه ها مثل قرقی از چادر پریدند بیرون و به صف شدیم

خوشحال هم بودیم که با آمادگی کامل خوابیدیم و کارمون بی نقص بوده

اما یهو چشامون افتاد به پاهای بی پوتینمون

تنها کسی که پوتیش پاش بود حسین بود

از تعجب داشتیم شاخ در می آوردیم

آخه ما همه شب موقع خواب با پوتین خوابیده بودیم و حسین بی پوتین

به بچه ها نگاه کردم ، داشتن از تعجب کُپ می کردند

فرمانده با عصبانیت گفت: مگه نگفتم آماده بخوابین و پوتینهاتون رو دم در چادر بذارین؟

این دفعه رو تنبیه تون می کنم که دفعه دیگه خواستون جمع باشه

زود باشین با پای برهنه دنبالم بیاین...

 

... صبح روز بعد همه داشتیم پاهامون رو از درد می مالیدیم

مدام هم غُر می زدیم که چطور پوتین از پاهامون در اومده

یهو حسین وارد شد و گفت: پس شما دیشب از قصد با پوتین خوابیده بودین؟

همه با حیرت نگاش کردیم و گفتیم:

آره! مگه خبر نداشتی قراره رزم شب بزنن و ما تصمیم گرفتیم آماده بخوابیم؟

حسین با تعجب گفت: نه! من خواب بودم ، نشنیدم

بچه ها که شاکی شده بودند گفتند:

راستی چرا دیشب همه ی ماها پاهامون برهنه بود جز تو؟

حسین که عقب عقب راه می رفت گفت: راستش من نصف شب بیدار شدم

خواستم برم بیرون چادر که دیدم همه با پوتین خوابیدن

گفتم حتما خسته بودین و از خستگی خوابتون برده و نتونستین پوتیناتون رو در بیارین

واسه همین اومدم ثواب کنم و آروم پوتین هاتون رو در آوردم ، بد کاری کردم؟

آه از نهاد بچه ها در نمی یومد

حسین رو گرفتیم و با یه جشن پتوی حسابی حالشو جا آوردیم

 

                                       منبع: کتاب رفاقت به سبک تانک ، صفحه ۴۲



نوشته شده در 1392/05/9 توسط خادم شهدا
موضوع: طنز,خنده ,شعرجبهه وحال حاضر -

 

تازه اومده بود جبهه

یه رزمنده رو پیدا کرده بود و ازش می پرسید:

وقتی توی تیررس دشمن قرار می گیری ، برا اینکه کشته نشی چی میگی؟

اون رزمنده هم فهمیده بود که این بنده تازه وارده

شروع کرد به توضیح دادن:

اولاْ باید وضو داشته باشی

بعد رو به قبله و طوری که کسی نفهمه باید بگی:

اللهم الرزقنا ترکشنا ریزنا بدستنا یا پاینا و لا جای حساسنا برحمتک یا ارحم الراحمین

بنده خدا با تمام وجود گوش میداد

ولی وقتی به ترجمه ی جمله ی عربی دقت کرد ، گفت:

اخوی غریب گیر آوردی؟

 



نوشته شده در 1392/05/9 توسط خادم شهدا
موضوع: طنز,خنده ,شعرجبهه وحال حاضر -

ارمیا

 

خمپاره ۶۰ ............................... عزرائیل

بسیجی .................................... آهنربا

دوشکا ................................... بلبل خط

کلاشینکف ....................... کلاغ کیش کن

قاطر .................................... ترابری ویژه

مین ضد نفر گوجه ای ..................... پابوس

نماز شب ................................ پا لگد کن

آفتابه ......................................... تک لول

مواد شیمیایی ........... شمر بن ذی الجوشن



نوشته شده در 1392/05/9 توسط خادم شهدا
موضوع: طنز,خنده ,شعرجبهه وحال حاضر -

 

صبح روز عملیات والفجر10 توی منطقه حلبچه بودیم

همه حسابی خسته شده و روحیه‌ مناسبی توی چهره بچه‌ها دیده نمی‌شد

حدود 100 اسیر عراقی هم برا انتقال به پشت جبهه ، به صف شده بودند

برا اینکه روحیه ی بچه ها عوض بشه ، شروع کردم به شعار دادن

مشتم رو بالا بردم و فریاد زدم: صدام جارو برقیه

عراقی ها هم یکصدا تکرار می کردند

آقای قربانی " فرمانده گروهان " هم یه گوشه ایستاده بود و می خندید

منم شیطونیم گل کرد و برا نشاط رزمنده ها فریاد زدم: «الموت لقربانی»

اسیران عراقی هم شعارم رو تکرار می کردند و با صدای بلند می گفتند: الموت لقربانی

رزمنده ها از خنده روده بر شده بودند

آقای قربانی هم دستش را تکان می‌داد تا به عراقی ها بفهمونه شعار ندهند!

بهشون می‌گفت: قربانی من هستم ... انا قربانی

اسیران عراقی متوجه شوخی من شده بودند

رو به برادر قربانی کردند و دستان خود را تکان می‌دادند و می‌گفتند:

لا موت لا موت... می خواستن بگن ما اشتباه کردیم...

 



نوشته شده در 1392/05/9 توسط خادم شهدا
موضوع: طنز,خنده ,شعرجبهه وحال حاضر -
صدای خروس ، سگ ، الاغ...
شلمچه بودیم! شیخ اکبر گفت: امشب نمی شه کار کرد. می ترسم بچه ها شهید بشن. تو تاریکی دور هم ایستاده بودیم و فکر می کردیم که صالح گفت: یه فکری! همه سرامونو بردیم توی هم. حرف صالح که تموم شد، زدیم زیر خنده و راه افتادیم. حدود یک کیلومتر از بلدوزرها دور شدیم. رفتیم جایی که پر از آب و باتلاق بود موشی هم پیدا نمی شد، انگار بیابون ارواح بود. فاصله مون با عراقیا خیلی کم بود؛امّا هیچ سروصدایی نمی اومد.دور هم جمع شدیم. شیخ اکبر که فرماندمون بود،گفت: یک ، دو،سه. هنوز حرفش تموم نشده بود که صدای دوازده نفرمون زلزله ای بپا کرد. هرکسی صدایی از خودش درآورد. صدای خروس،سگ، بز،الاغ و... چیزی نگذ شته بود که تیربارا و تفنگای عراقیا به کار افتاد. جیغ و دادمون که تموم شد، پوتینارو گذاشتیم زیر بغلمون و دویدیم طرف بلدوزرا، ما می دویدیم عراقیا آتش می ریختند، تا کنار بلدوزرا یه نفس دویدیم . عراقیا اون شب انگار بلدوزرا رو نمی دیدند. تا صبح گلوله هاشونو تو باتلاق حروم کردند و ما به کیف و خیال آسوده تا صبح خاکریز زدیم.


نوشته شده در 1392/05/8 توسط خادم شهدا
(تعداد کل صفحات:2)      1   2  

مقام معظم رهبری

نویسندگان
آمار سایت
Nasr19