تبلیغات
ایلام شهری گمشده در جنگ - مطالب اشنایی با یادمان های دهلران(شرهانی و...)

ایلام شهری گمشده در جنگ

بزرگ مردتاریخ

جستجو
لوگو دوستان

پایگاه اینترنتی نصر19 ایلام شهری گمشده درجنگ
جعبه حدیث

وصیت شهدا مهران دروازه ای به بهشت

موضوع: اشنایی با یادمان های دهلران(شرهانی و...) -ایلام در جنگ -
پاسگاه چیلات در مقابل پاسگاه "چلات عراق" وشهر "علی غربی" واقع شده است واز نظر موقعیت جغرافیایی واشرافیت برمشاهدات مرزی وقرارگرفتن در حاشیه رودخانه فصلی چیلات ودسترسی به رودخانه های سه گلال و نیزار وترددات مرزی برای دوکشور حایز اهمیت بوده است.

،پاسگاه چیلات از قدیمی ترین پاسگاههای مرزی کشور وشهرستان دهلران است که در جنوب شرقی روستای بیشه دراز واقع شده است ومراتع وچراگاههای آن از قدیم الایام بخاطر حضور عشایر بیشه درازی متعلق به اهالی این روستا بوده ودر ادوار گذشته از تجاوزگری اعراب بدوی ساکن در حاشیه مرز عراق توسط عشایر محل محافظت شده است.
پاسگاه چیلات در مقابل پاسگاه "چلات عراق" وشهر "علی غربی" واقع شده است واز نظر موقعیت جغرافیایی واشرافیت برمشاهدات مرزی وقرارگرفتن در حاشیه رودخانه فصلی چیلات ودسترسی به رودخانه های سه گلال و نیزار وترددات مرزی برای دوکشور حایز اهمیت بوده است.
از این رو همزمان با زمینه سازی آغاز جنگ تحمیلی توسط رژیم صدام این منطقه مورد توجه قرار می گیرد وارتش بعثی به کرارچند ماه قبل از شروع رسمی جنگ به سمت این پاسگاه تیراندازی وقصد اشغال آن را دارد که با مقاومت مدافعین اسلام ونیروهای مردمی تجاوز انها دفع می گردد.
دریک تجاوز آشکار که امروز بعنوان سندی از متجاوز بودن وآغازگری جنگ توسط صدام درتاریخ دفاع مقدس ثبت شده است حمله فریبکارانه ارتش عراق به پاسگاه چیلات وبه اسارت گرفتن چهار نفر از پرسنل این پاسگاه بنامهای ناصر پشته کشی فرمانده وقت این پاسگاه واهل کرمانشاه ونیز آقایان رستم چراغی ونورعلی احمدی ویارحسین محمودی از جوانمردان اهل دهلران هستند که درتاریخ 6/3/59یعنی سه ماه قبل از تاریخ رسمی جنگ این اتفاق بوجود می آید ومدت ده سال در اسارت دشمن قرار می گیرند.
علاوه بر این رخداد که در صدر رسانه های کشور در آن زمان قرار می گیرد، ارتش بعثی با گلوله باران وحملات زمینی در اولین روزهای جنگ پاسگاه را به اشغال خود درمی آورد، ضمن اینکه از طریق این محور تعداد زیادی از ایرانی های ساکن در عراق را اخراج می نماید.
لذا بخاطر این فعل انفعالات و اتفاقات مرزی نام این منطقه در سطح کشور مشهور است.
دراسفند 62 وچندسال پس از جنگ، اشتهار چیلات با انجام عملیات والفجر 6 بیشتر شد.
عملیات والفجر 6 در چهار محور توسط لشکر 25 کربلا استان مازندران برای آزادسازی این منطقه وتسلط ایران بر ارتفاعات چیلات به سه گلال شروع شد.
این عملیات در شرایطی سخت ومنطقه ای تپه ماهور که هیچ راه ارتباطی بجز استفاده از کف شیارها ورودخانه ها نبود انجام می گیرد.
دشمن بعثی بطور منحصر بفردی تمام این منطقه بویژه دهانه رودخانه های فصلی رابا انواع میادین مین وبشکه های انفجاری انسداد کرده بود، اما رزمندگان عزیز با عبور از همه موانع طبیعی ومحوطه های آلوده به مین، طی چهار شبانه روز بدون پشتیبانی، آتش سنگین وامدادرسانی به مجروحین،ماشین جنگی دشمن را در منطقه چیلات وغرب آن در هم کوبیدند بطوریکه بخاطر غافلگیر شدن دشمن وگسیل نیروهایش به این منطقه همزمان عملیات بزرگ خیبر در طلاییه آغاز شد.
در این نبرد تن به تن بچه های مازندرانی مخصوصا شهرهای بابل وبابلسر شهدای زیادی را تقدیم کردند.
به علت شرایط عملیات تعداد زیادی از پیکر این عزیزان در معرکه باقی ماند که پس از پایان جنگ با تلاش بچه های گروه تفحص پیکر این عزیزان تاحدودی به خانواده هایشان بر گشت.
از باب یادآوری وذکر شهدای این عملیات یک صحنه از پیدا شدن پیکر شهدای چیلات از زبان جعفر نظری یکی از رزمندگان و تفحص گران شهرستان دهلران اشاره می گردد.
روز 10 اردیبهشت 87 وقتی دوپیکر را دقیقا بر روی هم قرار گرفته بودند بطوریکه سر یکی از آنها در آغوش دیگری بود پیدا شد.
تنها وسیله شناسایی آنها پلاکهایی بود که در گردنشان آویزان بود اما به روش معمول روی پلاکها اسم درج نبود بلکه کدهایی در روی پلاکها وجود داشت که وقتی شماره آنها به مرکز رایانه معراج شهدا اعلام شد بلافاصله مشخصات کامل آنها بدست آمد.
آن روز هم وقتی به دهلران آمدیم پیدا شدن دوشهید را باشرحی که دربالا گفته شد به همراه شماره پلاکهایشان به تهران اعلام کردیم؛ طولی نکشید که برادران معراج شهدا اعلام کردند که این دونفر پدر وپسر هستند که در کنار وآغوش هم به شهادت رسیده وسالها مفقود الاثر بوده اند.
این دو شهید سیدهم بودند نام پدر سیدابراهیم اسماعیل زاده ونام پسر سید حسین اسماعیل زاده اهل روستایی بنام باقر تنگه در شهرستان بابلسر استان مازندران بود وبه خانواده این دو عزیزخبر داده شد وآنها در مقتل فرزندانشان حضور یافتند.

 

منبع:سایت دیار زاگرس



نوشته شده در 1392/07/8 توسط خادم شهدا
موضوع: اشنایی با یادمان های دهلران(شرهانی و...) -نگارخانه -
ورودی منطقه عملیاتی شرهانی

ورودی منطقه عملیاتی شرهانی



نوشته شده در 1391/10/10 توسط خادم شهدا
موضوع: اشنایی با یادمان های دهلران(شرهانی و...) -نگارخانه -

- منطقه عملیاتی شرهانی از نمای دور

 



نوشته شده در 1391/07/23 توسط خادم شهدا
موضوع: اشنایی با یادمان های دهلران(شرهانی و...) -نگارخانه -
 مسجد جامع شهر دهلران در جنگ- سال 1366



نوشته شده در 1391/06/20 توسط خادم شهدا
موضوع: اشنایی با یادمان های دهلران(شرهانی و...) -
گفت‌وگو با تفحص‌گر شهدا در شرهانی

تفحص کلمه‌ای آشنا و محزون در قاموس فرهنگ لغت این وطن است. واژه‌ای که هراز گاهی نسیم عشق و صفا و دلدادگی را بر فضای کشور حاکم می‌کند و باز سر زخم دل‌ها دوباره وا می‌شود. چه پیکرهای مطهری که در اعماق زمین مأوا گزیده‌اند و دیدار با عزیزانشان را به قیامت گذاشتند و حال چه چشم‌هایی که دیگر کم‌سو شده‌اند، ولی هنوز بر در خانه دوخته شده تا که شاید بند بند استخوان‌های عزیزشان را در آغوش بگیرند. اما این همه قصه ما نیست، بلکه روی دیگر قصه آن است که مردانی از جنس شهدا، بی‌ریا و خالصانه و آرزوی صدق و صفا، شبانه‌روز در تلاشند تا شاید گوهری تابناک را از عمق زمین تفحص کنند و چه بسیاری از این عزیزان که مظلومانه در این راه سخت و طاقت‌فرسا، قربانی بی‌مهری مین‌ها می‌شوند و مستانه به دیدار دوستان می‌شتابند. به همین خاطر و برای تقدیر از این عزیزان به سراغ اسدالله چوبین، رزمنده دیروز جبهه‌ها و تفحص‌گر امروز سنگرهای سرد و خاک تفتیده شرهانی رفتیم تا در رابطه با تفحص‌‌های منطقه شرهانی، این خاک پررمز و راز که به سرزمین پلاک‌های گمنام معروف است هم کلام شویم، گرچه ایشان بنا به دلایلی تمایل به انجام مصاحبه نداشت اما بالاخره قبول کرد با ما مدتی را گپ و گفت کوتاه داشته باشد ‌که تقدیم می‌شود:

 آقای چوبین! ابتدا خودتان را معرفی کنید و بگویید در چه عملیات‌هایی شرکت داشتید؟

اسدالله چوبین هستم، ساکن شهرستان دهلران، چهل ماه سابقه حضور در جبهه دارم. از سال 1361 به مدت پنج سال و نیم به عنوان کمک راننده لودر در جهاد پشتیبانی جنگ مشغول خدمت شدم. در سال 1363 به عنوان راننده اکیپ اداره راه و ترابری در مسیر ارتفاعات حمرین که در تیررس مستقیم دشمن بود از ناحیه شکم و صورت مجروح شدم که به بیمارستان صحرایی موسیان منتقل و سپس به بیمارستان شهید کلانتری اندیمشک اعزام و بستری شدم. بعد از بهبودی بلافاصله به جبهه اعزام و در چندین عملیات از جمله عملیات کربلای یک و عملیات کربلای شش و والفجر 10 شرکت داشتم. همچنین از سال 1378 به صورت موردی با بچه‌های تفحص همکاری‌ام را شروع و از سال 1379 به عنوان راننده بیل مکانیکی با گروه تفحص لشکر 14 امام حسین (ع) تا الان مشغول همکاری هستم.

شرهانی در حقیقت دشت شقایق‌هاست، شرهانی در مفهوم عربی یعنی دشت باز. شرهانی در 65 کیلومتری شهرستان دهلران واقع شده است. این یادمان در نزدیکی پاسگاه چم‌سری در محدوده فکه شمالی نزدیک به زبیدات عراق و در 70 کیلومتری استان العماره عراق قرار دارد



نوشته شده در 1391/04/19 توسط خادم شهدا
موضوع: اشنایی با یادمان های دهلران(شرهانی و...) -
اینجا شرهانی است چه چیزی را گم کرده باشی یا گم نکرده باشی باید دنبال گم شده خودت یا دیگران بگردی. مهم این است که هر کس هر چه پیدا کرد شادیش را با دیگران تقسیم می کند. اینجا سرزمین طلاست،معدن گنج است، اگر نقشه داشته باشی راحت به گنج می رسی،منظورم پلاک است یا هر چیزی که می تواند به گنج یعنی شهید تو را برساند

شرهانی یعنی ...

عاقبت جوینده یابنده است. این جمله را باید از زبان بچه های گروه تفحص شنید. باید از جویندگان گنج، نادیده ها را بپرسی و ناشنیدنی ها را بشنوی باید از مردمک چشم شهیدیاب ها شرهانی را دید.

شرهانی جایی است که بچه های گروه تفحص زیر لب زمزمه می کنند:

خاک را یک سو بزن آرام تر /خفته اینجا یار مفقود الاثر

و وقتی چیزی پیدا نمی کنند دست بغض گلویشان را می فشارد و آنها را مجبور می کند که زیر لب نجوا کنند:

گلی گم کرده ام می جویم او را /به هر گل می رسم می بویم او را

اینجا شرهانی است چه چیزی را گم کرده باشی یا گم نکرده باشی باید دنبال گم شده خودت یا دیگران بگردی. مهم این است که هر کس هر چه پیدا کرد شادیش را با دیگران تقسیم می کند. اینجا سرزمین طلاست،معدن گنج است، اگر نقشه داشته باشی راحت به گنج می رسی،منظورم پلاک است یا هر چیزی که می تواند به گنج یعنی شهید تو را برساند.

اینجا سرزمین گمنام هاست. سرزمین بی نام و نشان ها.

اما همیشه گمنامی در بی نام و نشانی نیست اینجا مدفن فرزندان روح الله است.

اینجا شهداء شعله شعله آب شدند و در ذهن زمین حل گردیدند و عده ای که سرشار از احساس پروانه ها هستند به دنبال چشمه ی حیاتند و شهداءچشمه حیات جاودان هستند اگر جرعه ای از صبوی معنوی شهداء بنوشی حیات ابدیت تضمین است. اینجا خاک، ندای انالحق سر می دهد و شیطان پس از قرن ها بر خاک سجده کرده، اینجا منزل و مأوای عشاقی است که خورشید را جرعه جرعه نوشیدند و آسمانی شدند و رفتند. اینجا آیه شریفه ی «إنی أعلم ما لا تعلمون» را که خدا فرموده خوب معنی می شود و سرش فاش می گردد. خدا می دانست که مردانی می آیند از قبیله باران و از تبار نور و روشنایی و دین او را با خون رنگ آمیزی می کنند. خدا می دانست که بالاتر از سرخی خون شهید رنگی نیست.

شرهانی جایی است که بچه های گروه تفحص زیر لب زمزمه می کنند:

خاک را یک سو بزن آرام تر / خفته اینجا یار مفقود الاثر

«چه غافلند دنیا پرستان و بی خبران، که ارزش شهادت را در صحیفه های طبیعت جستجو می کنند و وصف آن را در سرودها و حماسه ها و شعر ها می جویند و در کشف آن از هنر تخیل و کتاب تعقل مدد می خواهند و حاشا که حل این معما جز به عشق میسر نگردد.»

شرهانی، نامی است که وجود انسان را می لرزاند و حس می کنی روی گسل زلزله ایستاره ای.

اینجا مکانی است که هم کیش می شوی و هم مات. بی آنکه بخواهی و متوجه باشی.

در شرهانی باید دلت را خانه تکانی کنی تا شهداء را دعوت کنی تا حضور محبوبه های خدا را درک کنی و لمس نمایی.

اینجا اگر به صاحب خانه دل بدهی عرشی می شوی. آخوربین نمی شوی آخر بین می شوی. از اینجا می شود تا آسمان پل زد.

کم کم بوی سیب می وزد؛ و استخوان ها بوی مدینه می دهد.

اینجا منطقه ای است که اگر دل به خدا بدهی رنگ خدا می گیری، رنگی ثابت و بدون تغییر. مگر غیر از این است «صبغة الله و من احسن من الله صبغة».

باد ضجه می زند و آسمان مبهوت به پس صحنه های عاشورا می نگرد.

به آنهایی می نگرد که آمده اند با برادران ایمانی شان درددل کنند و معنی می کنند و به آنهایی نگاه می کند که فلسفه حیات را معنی می کنند و به آنهایی نگاه می کند که فلسفه حیات را تفسیر کردند و رفتند.

فلسفه حیات را تفسیر این دو حرف حافظ باید دانست با دوستان مروت با دشمنان مدارا، یا به عبارت آسمانی «أشداء علی الکفار رحماء بینهم».

اینجا می شود دایره المعارف غیرت و همت و... را نوشت.

اینجا باید با خاک بازی کرد و حرف زد تا حرف بزند و نشانی گنج را بدهد.

اینجا باید ساخت و سوخت تا آموخت.

اینجا شرهانی است قطعه ای از ملکوت و بهشت.

اینجا سعادت آباد است، نه شرهانی.

شرهانی نام مستعار بهشت است.

اینجا باید چراغ دلت را روشن کنی تا شهداء را ببینی. زمین شرهانی آبستن هزار هزار لیلی است باید مجنون وار به دنبال لیلی ها باشی، شرهانی شرهانی نبود شهداء شرهانی را قدمگاه و زیارتگاه و شرهانی کردند

شهداء در آغوش گرم شرهانی استراحت می کنند و به خوابی ظاهری و بیداری باطنی فرو رفته اند.

شهداء حضور گرم گروه تفحص را خوب حس می کنند و لی در لذت می برند و از فلسفه یافتن خرسندند.

باید از شیخ بپرسی که چگونه می شود با چراغ درپی انسان بود؟

اینجا باید چراغ دلت را روشن کنی تا شهداء را ببینی. زمین شرهانی آبستن هزار هزار لیلی است باید مجنون وار به دنبال لیلی ها باشی، شرهانی شرهانی نبود شهداء شرهانی را قدمگاه و زیارتگاه و شرهانی کردند.

خدایا! خاک یا آتش؟! تو بهتر می دانی. شیطان تکبر کرده بود که شعار «خلقتنی من نار و خلقتنه من طین» را سر داد.

من حس می کنم ابوالتکبر و ابوالنادمین شرمنده است.

الان فلسفه خلقت انسان خاکی را می داند.

اینجا شرهانی است...

اگر نار می سوازند خاک شرهانی هم دل را و هم وجود را می سوزاند. اگر نار نورانیت و روشنایی دارد خاک شرهانی نیز نورانیت و روشنایی غیر قابل توصیفی را به زائران هدیه می دهد.

شرهانی قدمگاه خداست؛ شرهانی شرح دلدادگی عاشق ها و معشوق های واقعی است و نه مجازی و خیالی. شرهانی شرح آنی نیست شرح زره به زره و شرح گذشته های نه چندان دور است. شرهانی شرح زندگی افلاکیان خاک نشین است. شرهانی را باید در شرهانی جست، شرهانی پادگان خداست که سربازانش نامریی هستند و رویایی نیستند.

ذره ذره خاک بوی باروت و خون می دهد. خاک تسبیح می گوید و ذکر.اینجا هم می شود راه رفت و هم نمی شود هم می شود گریه کرد و هم نمی شود. اینجا با آنجا و همه جا فرق دارد. اینجا جمال آفتاب را باید در خاک پیدا کنی خوب که بو می کنی ریه هایت پر از شهید می شود. اصلاً شهید می شوی و آسمانی.

خاک را که ورق ورق می زنی قصه زندگی هابیل تکرار می شود و آدم مات و مبهوت از پنجه های سرخ تاریخ.

اینجا شرهانی است...

اینجا سرزمینی است که اندیشه های خشک شکوفا می شود و اینجا اول است باید مسیر خودت را به سمت کوچه های آسمان تغییر بدهی. اینجا اگر عقب بمانی برای همیشه عقب مانده ای و اگر جلو بروی برای همیشه جلو می روی. اینجا راه صد ساله را می شود یک شبه طی کرد.

کجای این زمین را باید گشت؟ هر جا که بوی عشق بر خیزد.

فقط کافی است مقداری خاک برداری و بو کنی. مست که شدی یقین می کنی تربت لیلی همین جاست بعد باید زیر لب زمزمه کنی :«یا لیتنی کنت ترابا» و وا اسفا سر بدهی و پل های گذشته را ترمیم و مرمت کنی و آینده را بسازی.

کجای این زمین را باید مثل صفا و مروه هروله کنی تا گناهت مثل برگ های درخت بریزد؟

کجای این زمین باید ایستاد و به خدا زل زد. کجای این زمین به خدا نزدیکتر است و دستت به خدا می رسد؟ کجای این زمین را بگردم تا خودم را پیدا کنم و تو را دریابم؟ و... کجای این زمین را باید با چشم شخم زد؟!



نوشته شده در 1391/04/15 توسط خادم شهدا
موضوع: اشنایی با یادمان های دهلران(شرهانی و...) -

اینجا شرهانی است

اینجا شرهانی است ،آخر دنیا، جایی که ملائکه بالهای خود را به خاک آن متبرک می کنند،اینجا خاک نیست ،اینجا افلاک است ، اینجا قتلگاه بهترین بندگان خداست ،اینجا محل عروج است ،اینجا زمین وآسمانش روضه خوان است (اسلام علی العضاءالمقطعات)،اینجا گمنامی بیداد می کند،اینجا ارتفاعات 175 به خورشید نورمی بخشد،اینجادشت شقایقهای سوخته است ،اینجا شهدایش همدمی چون نسیم صحرا وزائری همچون مادرشان فاطمه (س)دارند ،اینجامعراج شهدایش سجده گاه ملائکه است ،اینجا دری از درهای بهشت است ،اینجا نهر دویرجش مقتل 300 تن از بهترین یاران خمینی (ره) است ، اینجا رنگ خاکش امتداد رنگ سرخ کربلاست ، اینجا فهمیدنش دل عاشق می خواهد ،اینجا بال ملاءک فرش زیر پاهای برهنه زائرین است ،اینجا شهدای عزیزش چشمهای قشنگ خود را زیرپای زائرین در خاک گذاشتند ،اینجا شرهانی است ....



نوشته شده در 1391/04/13 توسط خادم شهدا
موضوع: اشنایی با یادمان های دهلران(شرهانی و...) -نگارخانه -

شهادت را نه در جنگ، در مبارزه می دهند

ما هنوز شهادتی بی درد می طلبیم

                                                                    غافل که شهادت را جز به اهل درد نمی دهند . . .


پای درد و دل هر مادر شهید که نشستیم،
دست هر مادر شهیدی رو که بوسیدیم،
اشک هر مادر شهیدی رو که شاهد شدیم،
همشون فقط یک چیز ازمون می خواستند:
به دوستاتون بگید جگرگوشه ی من رفت تا کسی چادر از سر دخترهای مردم نکشه
بهشون بگید نزارن شیطون وادارشون کنه خودشون با دست خودشون ...
بهشون بگید دل ما خونه
شما بگید!
حالا دیدی وقتی از شهدا می خوای، تو هم مثل اونا مجاهد راه خدا بشی به دلت می ندازن که چادرت...


کسی به حرف ما گوش نمی کنه!

شرهانی

 



نوشته شده در 1391/01/19 توسط خادم شهدا
موضوع: اشنایی با یادمان های دهلران(شرهانی و...) -

 

ای شهیدان ، عشق مدیون شماست """هرچه ما داریم از خون شماست

ای شقایق ها و ای آلاله ها """ دیدگانم دشت مفتون شماست . . .



نوشته شده در 1391/01/18 توسط خادم شهدا
موضوع: اشنایی با یادمان های دهلران(شرهانی و...) -نگارخانه -
ورودی داخلی شرهانی به سمت مقتل شهدا



نوشته شده در 1390/01/10 توسط خادم شهدا
مقام معظم رهبری

نویسندگان
آمار سایت
Nasr19