تبلیغات
ایلام شهری گمشده در جنگ - مطالب دل نوشته های افراد بازدید کننده از وبلاگ

ایلام شهری گمشده در جنگ

بزرگ مردتاریخ

جستجو
لوگو دوستان

پایگاه اینترنتی نصر19 ایلام شهری گمشده درجنگ
جعبه حدیث

وصیت شهدا مهران دروازه ای به بهشت

موضوع: دل نوشته های افراد بازدید کننده از وبلاگ -
راستیتش هر چی از شهدا می نویسم بازهم حس میکنم یه تکلیف خیلی بزرگ رو دوشمه...

نه که فقط تکلیف نوشتن،

تکلیف خیلی کارها به خصوص  بندگی و تذهیب نفس.

به قول رهبر عزیزمون سید علی قهرمان! "با این ستاره ها (شهدا )راه رو میشه شناخت..."

و از هر لحظه ی عمرشون میشه الگو گرفت...

انصافا هر چی بیشتر خاطرات شهدا رو میخونم ...هر چی بیشتر تو زندگیشون ریز میشم ...

هر چی بشتر بزرگیهاشون رو میخونم ...بیشتر به این زندگی پوچ خودم پی می برم ...

زندگی ای که پر از اشتباه بوده ...

زندگی که کم کم داره تموم میشه و هنووووووووووز نمیدونم منتظر چی هستیم؟؟؟؟؟

شهید زین الدین 24 ساله تقریبا هم سن و سال من وتو ،شهید باقری ، شهید همت ،

شهید باکری،و...هر کدومشون یک دنیا الگو هستن برای زنگی ما...

و به قول شهید آوینی : ای شهید ای آنکه بر کرانه ی ازلی و ابدی وجود نشستی ،

دستی برآر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون

کش...

نوشته شده توسط علی



نوشته شده در 1393/01/25 توسط خادم شهدا
موضوع: دل نوشته های افراد بازدید کننده از وبلاگ -
http://dl.aviny.com/Album/defa-moghadas/manateghjangi/shalamche3/kamel/17.jpg

 

سلام بر تو ای قرار بی قراران ،

ای جائیکه نه چندان دور نردبان معراج و ترقی بودی .

سلام بر تو ای نقطه تلاقی عرش با فرش .

سلام بر آن نیمه شب هایت

سلام بر آن فضای عارفانه و

عاشقانه ای که شب زنده دارانت

با ترنم زیبا و ملکوتی الهی العفو ، می آفریدند.

سلام بر نماز شب هایی که

در سنگرهای آسمانی تو آغاز میشد

 و در بهشت خاتمه می یافت.

و باز سلام بر تو ای نقطه ایثار،

 ای جبهه عاشقان ، ای تمامیت عرشیان ،

رودخانه دویرج تو مانند موج خاموش و درهم شکسته می مانی .

به دریایی که در بستر خویش آرام خفته است .

شرهانی جزر و مَدّت کجا رفت ؟

هر گاه بسیجیها در تو نیستند

موج شرارهایت در درون تو فرو رفته است

قلاویزان جا دارد امروز چفیه ام را بر سر بکشم

و اشک حسرت از چشمان

ملتهبم جاری کنم و فریاد بکشم...فریاد فریاد

ای شهدا کاش امروز در میان مردم بودین وبرای مادرتان فاطمه س همانی که رفتین که انتقال سیلی اش را بگیرید برای رحلت پیامبر و سیط اکبرش عزاداری می کردین، هر چند شما بودید و این ماییم که مرده ایم  پس ای سرو پا من بی سرو پا را دریابید....

التماس دعا

دل نوشته مسلم یاربیگی



نوشته شده در 1392/10/11 توسط خادم شهدا
موضوع: دل نوشته های افراد بازدید کننده از وبلاگ -

گویند خدا گناهات را ببخشد...گیرم که ببخشد زخجالت چه کنم؟!!


هر گاه در خلوت خودم به تو فکر میکنم از شدت شرمساری سرم به زیر می‌افتد.!


هر گاه به یاد پرده ای عظیم که بر عیب‌های من کشیدی می‌افتم...


هرگاه به یاد خوبیهایی که از من بر زبانها جاری ساختی و من لایق آن نبودم می‌افتم ...


هرگاه به یاد نعمتهای فراوانی که به من بخشیدی و من باز ناسپاس بودم می‌افتم...


هرگاه به یاد بلاهایی که با تمام گناهکاری‌ام از من دفع کردی می‌افتم...


و هرگاه به یاد میآورم که با تمام مهربانی‌ات باز از تو گلایه‌مند بودم...


در حالی که تمام مشکلاتم از جانب خودم بود ،عرق شرم سراسر وجودم را فرا میگیرد...! و

 

آنگاه است که از شدت خجالت نمیتوانم از تو چیزی بخواهم...


و باز وقتی به یاد پیمانهایی که یکی پس از دیگری با تو بستم و همه را شکستم می‌افتم؛

 

حتی روی آنکه دیگربار از تو عذر‌خواهی کنم را ندارم

از طرف مسلم



نوشته شده در 1392/10/5 توسط خادم شهدا
موضوع: دل نوشته های افراد بازدید کننده از وبلاگ -

بارها که بر قبور آسمانی شهدا قدم می گذارم ، زمزمه ای شیرین با بی نشانی تو از زبان من جاری می شود. نمی دانم که در نجوای صادقانه خود با خاک چه زمزمه کردی که این چنین آغوش محبتش را برایت گشود و اکنون با گذشت سالها میل بر پس دادن تو ندارد !

توسط:رضا جفربیگی



نوشته شده در 1392/08/5 توسط خادم شهدا
موضوع: دل نوشته های افراد بازدید کننده از وبلاگ -

 
گمنام نامدار
بی گناه سرزمین من !
چه کرده اند با پیکر پاره پاره ات
دستان خون چکان نامردان روزگار
نستوه ایستاده به چکاد رفعت
من دست های سترگت را
در کدامین خاک جستجو کنم ؟
و قامت پر افتخارت را
پای کدامین سپیدار ؟
در میدانگه رزم و کمین
من گام های پر توان تو را
بر پلک کدامین چشم رد بزنم
خون سرخ تو کدامین لاله را آبیاری کرده است
«گمنام نامدار»
چشمان بی نورم تقدیم حلقه ی
چشمان خالیت
 
ارسالی توسط مسلم


نوشته شده در 1392/06/18 توسط خادم شهدا
موضوع: دل نوشته های افراد بازدید کننده از وبلاگ -

شهدا

شهداء

.ای شهداء ؛ شما بربال کدام ملک نشستید , که بی امان و شتابان بسوی معبود شتافتید؟

ای شهداء ؛ شما در نماز شب هایتان با خدا چه گفتید که معبود اینگونه زود قبولتان کرد؟

ای شهداء ؛ شما قطرات اشکهایتان را پای کدام بذر ریختید که لاله شهادت را براین سرعت بارور کردید؟

ای شهداء ؛ شما جریان سرخ کدام شهیدان را در وجودتان احساس کردید که رگهایتان را تحمل آن خون نبود؟

ای شهداء ؛ شما نام پاکتان را بر روح کدام پیامبر دیدید که بر بُراق شهادت نشستید و از ماندن تحمل را گرفتید؟

ای شهداء ؛ شما در زیارت با حسین (علیه السلام) چه می گفتید که کربلایی شدید؟

هنوز زمزمه داودیتان در گوشم است , آن شب که در سجده خونین تان مهدی (عجل الله تعالی فرجه) را صدا میزدید

مگر نه اینکه در پایان آن شب وصال مهدی (عجل الله تعالی فرجه) سرتان را به زانو گرفت؟

نگذارید سوالهایم بی جواب بماند.

البته که جوابهای آن روشن است . . .

می دانم چه می گفتید

می دانم چه می خواندید

می دانم چه دیدید و کجا رفتید , می دانم در کجائید , شما رفتید و ما را لیاقت رفتن نبود.

عاشق کجا و یافتن کجا , شنیدن کجا و دیدن کجا.

می دانم شما, اسماعیل هایتان را درآستانه معبود قربانی کردید . . .

یا که خود اسماعیل بودید و جان بر کف به کوی دوست شتافتید تا فدای حجت ابن الحسن شوید.

بلند باد نامتان , بزرگ باد حماسه هایتان و جاودانه باد یادتان . . .

ارسالی توسط مسلم



نوشته شده در 1392/06/18 توسط خادم شهدا
موضوع: دل نوشته های افراد بازدید کننده از وبلاگ -
دل نوشته ها
متن دل نوشته های خود را در قسمت نظرات  وارد کنید. بعد از تأیید مدیر سایت در همین صفحه قابل مشاهده می باشد.
 



نوشته شده در 1390/12/10 توسط خادم شهدا
مقام معظم رهبری

نویسندگان
آمار سایت
Nasr19